تبليغاتX
هجاهای سر در گم
 :(

 

... پارك از طرف توماس دعوت مي شود كه در دانشگاه " شيراز " تدريس كند .

 

1. آموزش مجبور نيست ساعت 8.30 صبح كلاس برگزار كند .

2. من به هيچ عنوان مجبور نيستم ساعت 8.30 صبح جزوه بنويسم .

۳. :( 

ریحانه جوادی / یکشنبه دوم تیر 1387 |

مرگ ، در باغچه خانه قدم مي زند

همسايه ، بي اعتناي به او ، دانه‌هاي تازه كاشته را آب مي دهد .

تو آرام و عاشقانه ، لبخند مي زني ...

يك عاشقانه‌ي آرام / 224

ریحانه جوادی / پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 |

خودم كه هيچ ، كس ديگري هم اين كار را مي‌كرد اعصابم بهم مي‌ريخت ؛ چند سال پيش ،‌ حتي همين چند ماه پيش . حالا اما ،‌ اين‌طور بيشتر مي‌پسندم . هر چند روز يك‌بار سراغ يكي مي‌روم . چند صفحه‌اي مي خوانم و مي‌ماند تا دفعه‌ي بعد . هيچ نوبت و قاعده‌اي هم ندارد . هر‌كدام دم‌دست بود يا نبود . هيچ چيز هم يادم نمي‌رود . رفت هم رفت . از اول مي‌خوانم . اين‌جور بهتر است انگار .

ریحانه جوادی / جمعه دهم خرداد 1387 |
 

اورازان جاي زيبايي است بدون شك ٬ اما گمانم ما براي اين نرفته بوديم. مثلا اردوي علمي جامعه شناسي روستايي بود .فكر كنم ناسازگاري‌ام از سر كلاس شروع شد و معلوم هم بود كه حتما چيزهايي براي غر ‌زدن و ايراد گرفتن پيدا مي‌كنم. وقتي كه كلاس منفجر شد از خنده‌ي بچه‌ها كه شنيدند سر عزادار را مي‌تراشيدند و من ماندم كه جامعه شناسي مي‌خوانيم مثلا . كه حداقل اگر دنبال دليل چنين كاري و ريشه‌هايش نيستيم لااقل اينطور قهقهه نزنيم . خنده ها را تا اورازان آوردند ٬ هنگام عبور از كوچه‌ها و تمسخر بوي موجود در فضا . هيچ لازم نيست زحمت چهارسال در دانشكده‌ي علوم اجتماعي بودن را بكشيم تا بفهميم كه اين اقتضاء زندگي روستايي است . نمي خواهيم بفهميم هم ،‌ دست كم مي توانيم بلند نخنديم و بعد هم راحت بگوييم " اومديم خوش باشيم " .

احتمالا تنها بخش جامعه‌شناختي سفر هم گپ پنج نفري ما با دو نفر از ساكنان روستا بود. زمين كه وقفي است و حق خريد‌و‌فروش ندارند براي همين اجاره ي نود‌ونه ساله مي دهند . زنها فقط يك سوم محصول درخت را به ارث مي‌برند . زمستان ها فقط چند خانوار ، آن هم به خاطر دام‌هايشان مي‌مانند . گرمايششان هم با نفت است و هنوز در ارديبهشت خفه كننده ي تهران بساط كرسي شان به راه . (+) تلفن يك سال است كه آمده ٬ تلويزيون هم دارند . (+) نان هم ديگر خودشان نمي پزند ، ‌نانوايي هست .- هنوز هم در اورازان سر مي‌تراشند ؟  فرصت نكرديم بفهميم . كارهاي مهم تري بود انگار . كوهنوردي ، لذت بردن از طبيعت ، آب بازي .  البته صحبتي چند دقيقه‌اي هم داشتيم با پيرمردي كه آمده بود براي اعتراض كه چرا در نيمه راه سوارش نكرده‌ايم ؛ براي اينكه جاي شبه نماند كه هدف تفريح صرف نيست ! 

دم در ايستاده بود و به تك تك بچه‌ها سلام مي كرد . اجازه گرفتيم براي ديدن خانه (+) براي پشت كرسي نشستن (+) و بعد براي عكس انداختن . من و سميه كه از پشت شیشه ایستادیم به تماشای عکس های روي طاقچه  (+) ، در ِ پذیرای اش را برايمان باز كرد(+) ٬ بابزرگواری تمام .

ریحانه جوادی / دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 |
 
"شدن " كه هيچ ؛ ديگر براي " بودن " هم دليلي نداريم .

یک عاشقانه ی آرام / ۲۲۸

ریحانه جوادی / یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 |

كيانوش عياري با زير پيراهن پوشيدن و جوراب ِ پوشيده ِ بو كردن و پوست هندوانه تراشيدن هایش . ‌ كيانوش عياري !

ریحانه جوادی / دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 |

يك ساعت تمام سر كلاس ، براي كاري كه مي شد در ده دقيقه و به صورت مكتوب انجام داد كه از تك تك بچه ها نام پزشكان قرن هجده و نوزده فرانسه و انگليس و آلمان پرسيده شود كه از قضا و از بد روزگار عالم اجتماعي هم شده اند و همه شان عجيب مرا ياد  اومه ي " مادام بوواري " مي اندازند .

حتما هم اين را براي آن B كذايي مي گويم . بله ! بی شک غرض دارم و بلكه مرض .

ریحانه جوادی / یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 |
 

فعلا در حيطه ي ممكنات هستم ٬ محال ندارم چندان . اما اين ها ، اين روزها ،  گمانم محال اند :

1.   بيشتر از دو ساعت در يك جمع باشم و سردرد نگيرم .

 2.  ترجيع بند فريماه ٬ "همه  زنها عقده اي هستند " نباشد .

3. خانه ی آقای هدایتی در ده آباد  مال من باشد .

4.   تمام هفت تا يازده سالگي ام در " باغ "  گذشت .  دوباره آنجا را ببينم  .   

۵.    جواب كل كل ها به موقع به ذهنم برسد و دندان شكن ترينها نماند براي آخر شب كه مرورشان مي كنم .

 

 چهار سال و با چه جديتي هم ! مهمترين آرزوي ام این بود ،‌ محال هم به نظر نمي آمد آن روزها . محقق كه نشد ، شد محال : هر بار كه دفتر علوم يا عربي را جا مي گذاشتم يا شب بود و خوش بودم و نمي خواستم بخوابم كه شش صبح سوار سرويس شوم ، آرزو مي كردم كه مسئول مدرسه مان بميرد . ( فرق دارد با مدير ، ‌البته ! ) شش سال گذشته ، ‌هنوز هم هيچ شك ندارم بچه ها با دليل و بي دليل دعا مي كنند كه بميرد و خب زنده است ، ‌هنوز .

 

* خانم درخشان اجازه دارند -  اگر تمايل داشتند  - از محال هايشان بنويسند و اینکه ٬ مینا دعوت كرده بود براي نوشتن اين آرزوها .

 

ریحانه جوادی / دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 |

عليرضا " به جهنم " اش را مي گويد و مي گذرد . مادر اما ،‌ با عاطفه تر از اين ها ست . همان جا گوشه ي تخت مي نشيند به دلداري :  " زندگي نو  . شروعي دوباره " و اين پاسخي است بيشتر به حالت تو ، به چهره ات ... تا اين اتفاق كذايي . مي داند كه نه جاي سرزنش است ، نه حرف هاي جدي . مي خندد كه " تولدي دوباره !!! " با همان لحن مثلا حکیمانه که به سخره مي گيرد هر پند اخلاقي و توصيه ي انساني و چيزي از اين دست را ؛ كه بخندي .

 -  : همه ي تحقيق هام .

مثل شنيدن خبر مرگ . يا چيزي در همين حدود . باور نمي كني . بعد آنقدر مي پذيري اش كه هيچ تفاوت ندارد با آن بي باوري . بعد نم نم مي فهمي كه ... . بعد ... . فكر مي كنم كه چندان هم مهم نيست . نه " تحقيق سال بالايي ها " بودند  ، نه كپي پيست – جز كار و شغل كه رونويسي محض بخشي از يك كتاب بود كه اگر كاغذ باطله هم بود هيچ فرق نداشت - ؛ باز هم اما هيچ ارزش نداشتند . هیچ کدام . همان بهتر كه گرفت همه شان را ...  ويروس .  دو ماهی می شود دیگر . به داستان ها فكر مي كنم . به شعر ها . يادم رفته كدام ها بودند. پیدا می شوند . جایی . روزی . عكس ها اما ...  هر لحظه و هر جا عكس انداختن همين است دیگر . دلم تنگ مي شود براي طاها با آن كلاه " پاپاخ " شكل . عليرضا بر مي گردد . ديگر حتي شانه هم بالا نمی اندازد . مهربان می نشیند به توصیه برای بعدها . خوشحالم برای کلمه کلمه ی بر کاغذ ثبت شده ٬ دیگر حتی مشق شبها را هم روی کاغذ می نویسم . 

راست می گفت که ما هنوز هم به تکنولوژی به چشم جادو نگاه می کنیم نه محصول علم . این جادو ٬ این معجزه ٬ این خدایگان که همه چیز می دهد٬ این بار اما ... گرفت . خشمش دامن مرا  !!! گفتن ندارد ... پريد . امروز . رسما . تمام اين نمي دانم چند سال . شعرها . داستان ها . عكس ها . آهنگ ها . تحقيق ها ... پريد . 

 

 پی نوشت یک : کسی نیست که بپرسم خشم ٬ دامن را می گیرد یا گریبان را . یا اصلا خشم می گیرد یا نفرین !؟

پی نوشت دو : اصلا نمی دانم برای چه خشم / نفرین چیزی باید بگیرد چیزی را . خشم و نفرین به خاطر چه ؟! خواستم فقط که جمله را نقل کرده باشم . همین .

ریحانه جوادی / پنجشنبه هشتم فروردین 1387 |
 

ديشب ، خوانده هاي امسال میناز را ديدم . خوشم آمد . بقيه ي كارها را رها كردم و نشستم به نوشتن كتاب ها .

كتابها بر اساس ميزان علاقه و ... مرتب نشده اند اما در هر بخش ستاره دارها ، كتاب هاي خوبم بوده اند.  دسته بندي كلي كتاب ها ،‌ بر اساس تقسیم بندی زهرا ست :

 رمان :

 خارجي :

- خداي چيزهاي كوچك * / آروندتي روي / گيتا گرگاني /  علم :  دوست ندارم تعريف كنم كه اگر خوانديد سر خورده شويد ! بي نظيره ،‌ ‌از بس كه ساده است . خيلي ساده . من ترجمه ي گرگاني را خواندم . يك نگاه سرسري هم به ترجمه ي ديگر انداختم به نظرم کار گرگاني بهتر بود – و البته كه نظر من ، ‌نظر كارشناسي نيست –

- فرني و زويي* / جي . دي . سلينجر / اميد نيك فرجام /  نيلا  : از اول تا آخر كتاب ، ‌ناراحت اين بودم كه چرا فيلم پري را ديده ام .

- جنگ آخر زمان * / ماريو بارگاس يوسا/ عبدالله كوثري / آگه : قبلا در موردش نوشته ام. هنوز هم يادم نيامده كه چرا خواندمش ؟ يعني چه ربطي به self  داشت ؟!

- درد */ مارگريت دوراس / قاسم روبين / نيلوفر : امسال سه كتاب از دوراس خواندم . بهترينش درد بود . فرساينده بود اما زيبا .

- سور بز* / ماريو بارگاس يوسا / عبدالله كوثري / علم  : دكتر جوادي يگانه درباره ي سور بز مي گفت در فهميدن شرايط حكومت پهلوي و نوع ديكتاتوريش كمك مي كند . به نظر من اما شرايط امروز ايران را هم مي شود با اين كتاب سنجيد . كتاب خيلي روان پيش مي رود .

- مرگ ايوان ايليچ * / لئون تولستوي / صالح نجفي / نيلوفر  : تا اواسطش معذب بودم ولي بعدش به نظرم معركه بود . لذت مي برم از مترجميني كه روحيه دارند و آخر كتاب چيزهايي مي چسبانند !‌

- گيرنده شناخته نشد * / كرسمن تايلور / شهلا حائري : كوتاه و زيبا . همين .

- ليدي ال / رومن گاري / مهدي غبرايي / ناهيد : خداي من ! سر خورده شدم . بد .

- قلعه ي مالويل / روبر مرل / محمد قاضي / نيلوفر : بهتر مي شد اگر پنجاه صفحه ي آخرش نبود. ترجيح مي دادم " امانوئل " ديكتاتور باشد . به نظرم  مرل ترسو بود كه ديكتاتوري را نصيب آدم بي خطري چون كولن كرد . 

- آبروي از دست رفته ي كاترينا بلوم / هاينريش بل / حسن نقره چي / نيلوفر : مي دانستم بايد از هاينريش بل بخوانم ،‌نمي دانستم كدام را و اين اشتباه نابخشودني را مرتكب شدم . بد بود .

- بادبادك باز / خالد حسيني / زيبا گنجي / مرواريد: چند روز بعد از خواندن كتاب ،  در جلسه ي نقدي يكي از بچه هاي افغان دانشكده ،‌ در موردش حرف زد . اين كتاب برام يادآور آن تحليل است . تحليل فوق العاده اي بود. ديگر آنقدرها هم از بادبادك باز بدم نمي آيد .

- عاشق / مارگريت دوراس / قاسم روبين / نيلوفر : ... و ... و ... . لعنت به اين سه نقطه ها .

- گفتا كه خراب اولي / مارگريت دوراس / قاسم روبين / نيلوفر : اصلا نفهميدم !‌ حتما بايد يك بار ديگر بخوانم ولي حوصله ندارم . فقط اينكه تصويرهاش خيلي زنده بود . مثل اينكه فيلمش را ديده باشم .

- نان سال هاي جواني / هاينريش بل / محمد اسماعيل زاده / چشمه : بايد دوباره بخوانم . زجر آور بود . دو نوع زجر آور داريم يكي از نوع هيس محمد رضا كاتب . يكي هم از نوع "تنهايي پر هياهو " ی زیبا . اين از نوع دوم بود .

- وعده گاه شير بلفور / ژيل پرو / ابوالحسن نجفي / نيلوفر : داستان هاي كوتاه ژيل پرو . به خاطر مترجم  خريدم و پشيمان هم نيستم .

- يك گل سرخ براي اميلي / ويليام فاكنر / نجف دريابندري / نيلوفر : سر كلاس آموزش و پرورش تنها كاري كه جز گريه مي توانستم بكنم ،‌خواندن اين كتاب بود . نه خوب ، ‌نه بد .

- خوبي خدا / مجموعه ي داستان كوتاه / ترجمه ي امير مهدي حقيقت / ماهي  .

- گتسبي بزرگ / اسكات فيتز جرالد / كريم امامي / نيلوفر : فوق العاده داستان رواني ست . ولي خيلي به نظرم خارق العاده نيامد .

- ناتور دشت / جي . دي . سلينجر / محمد نجفي / نيلا :  انقدر تعريف شنيده بودم كه خواندنش چندان هم لذت بخش نبود  .

- خاطره ي روسپيان سودا زده ي من / گابريل گارسيا ماركز / حسين فطانت  .

- بيگانه / آلير كامو / امير جلال الدين اعلم / نيلوفر : يا من كاموْ نفهم ام يا اين كتاب خيلي بد است يا فرض سوم – كه طبيعتا ترجيح مي دهم صادق باشد – اينكه ترجمه افتضاح است .

- سه شنبه ها با موري / ميچ آلبوم / محمود دانايي / جيحون  : بيزارم از اين چشم ها را بايد شست هاي ِ به به زندگي چه زيباست و عظمت در چشم هاي توست و ...

ايراني :

- بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم * / نادر ابراهيمي / روزبهان : نمي دانم ‌، واقعا نمي دانم چند بار خواندمش امسال و براي بار چندم .

- همسايه ها* /احمد محمود / امير كبير  : شروع نفس گير ِ فوق العاده . ادامه ي نه چندان خوب . پايان بي نظير . اگر صفحه ي آخر كتاب نبود ، ‌قضاوتم بكلي تغيير مي كرد .

- ها كردن * / پيمان هوشمند زاده / چشمه  :  دوست داشتم . مخصوصا دو صفحه ي آخرش را . چه اسمي ! ‌ها كردن !

- عاشقيت در پاورقي / مهسا محب علي / چشمه  :‌ معمولي .

- هيس / محمدرضا كاتب / ققنوس : بيست ارديبهشت نوشتم : اگر قرار نبود هفته ي ديگه بياد سر كلاس ، ‌از صفحه ي بيست جلوتر نمي رفتم . كاتب نيامد . من هم تا آخر كتاب خواندم .

- روايان / مجموعه داستان كوتاه / مركز : داستان كوتاه كاتب را دوست داشتم بعد از آن هيس كذايي . سبك روايت مندني پور از جنگ زيبا بود  .

- مورچه هايي كه پدرم را خوردند / علي قانع / ققنوس : هديه ي تولدم بود . يعني اول اول سال .  يادمه همان موقع خوشم آمده بود .

- چند روايت معتبر / مصطفي مستور / چشمه : خسته كننده است . تكراري . تكراري . تكراري .

- من هم چه گوارا هستم / گلي ترقي / نيلوفر : بي شرمانه اينكه به خاطر " چه گوارا " اش خريدم و گفته ام كه چقدر بد بود .

- سه تار / جلال آل احمد / معيار علم : فقط خود داستان سه تار را دوست داشتم .

- سرگذشت كندو / جلال آل احمد / معيار علم  :اصلا نمي دانم براي چي خريدم . براي چي شروع كردم و بدتر اينكه براي چي ادامه دادم .

- ماهي ها در شب مي خوابند / سودابه اشرفي / مرواريد : داستان جالب ِ تلخي داشت با روايتي متوسط .

- طوبا و معناي شب / شهرنوش پارسي پور / اسپرك (؟) : بدم آمد .

- غروب جلال / سيمين دانشور / نشر خرم  : در كتابخانه خاك مي خورد ، كم حجم هم بود ، تصميم گرفتم آمار كتاب هاي خوانده شده را بالا ببرم .

- عقرب روي پله هاي راه اهن انديمشك يا از اين قطار خون مي چكه قربان / حسين مرتضائيان آبكنار/ ني : تصويري كه از جنگ ارائه مي دهد خيلي دور نيست از تصوير رضا قاسمي در چاه بابل . جالب بود .

شعر :

- تا صبح تابناك اهورايي / فريدون مشيري / چشمه  : مشيري پسند نيستم .

- يوما آنادا يا  فاخته بايد بخواند مهم نيست كه شب است / سيد علي صالحي / ناهيد : سيد علي صالحي هم آدم رو نااميد مي كند .

- خاطره اي در درونم است / آنا آخماتووا / احمد پوري / چشمه : شعر ترجمه را دوست ندارم .

- گزيده ي ادبيات معاصر / مفتون اميني / نيستان : دو سه تا از شعرهاش را دوست داشتم .

- چه كسي معلم تاريخ را كشت / نزار قباني / مهدي سرحدي / كليدر: از شعر ترجمه بدم مياد . عربي ام هم انقدر بد نیست كه شعرهاي قباني را نفهمم . هديه هم نبود . يعني خودم شخصا خريدم ! 

- سمفوني سپيده دم / سيد علي صالحي / نگاه .

- هوا را از من بگير خنده ات را نه / پابلو نرودا / احمد پوري / چشمه :‌ همه خوانده بودند . فكر كردم بايد بخوانم . دوست نداشتم .

- دستور زبان عشق / قيصر امين پور / مرواريد .

نمايشنامه :

-سگ كشي * / بهرام بيضايي / روشنگران و مطالعات زنان: نه كه هيچ تغييري در فيلمنامه نمي ده ،‌همه ي ديالوگ ها را حفظ بودم . اين را هم فقط به خاطر خدمت به جامعه ي كتابخوان خواندم .

- حركت با شماست مركوشيو / رضا قاسمي / نيلوفر  : خيلي خوشم نيامد .

- اتوبوس / محمود دولت آبادي / چشمه : خيلي دوست نداشتم . يعني دوست نداشتم .

- ققنوس / محمود دولت آبادي / چشمه : ضعيف . خيلي ضعيف .

- اشغال / بهرام بيضايي / روشنگران و مطالعات زنان : دوست نداشتم . شعاري . خسته كننده .

- پرده خانه / بهرام بيضايي / روشنگران و مطالعات زنان: اين سبك را دوست ندارم .

- روز واقعه / بهرام بيضايي / روشنگران و مطالعات زنان : فقط خواندم كه بيضايي ها را تكميل كنم .

- دشمن ملت / هنريك ايبسن / محمد علي جمال زاده / علمي و فرهنگي : يكي از دوستام ‌گفت " اميدوارم ترجمه ي جمال زاده اذيتت نكنه " . ترجمه ي جمال زاده اذيتم نكرد ، ‌ديوانه ام كرد !‌ از هر سه جمله ، يكي اش ضرب المثل بود .

- عيش و نيستي / تيري مونيه / ابوالحسن نجفي / نيلوفر : خوشم آمد . بدم نيامد ،‌ يعني.

نظري :

- ترس و لرز*  / سورن كيركگور / عبدالكريم رشيديان / ني

- خدايگان و بنده  * / هگل / حميد عنايت / خوارزمي

- اعترافات  * /  سنت آگوستين  / سايه ميثمي / دفتر نشر و پژوهش هاي سهروردي : دو فصل پاياني اش ، هنوز مانده است . اميد كه روزي بخوانيم .

- سرچشمه هاي دانايي و ناداني / كارل پوپر / عباس باقري / ني :  احتمالا نفهميده ام.

- فلسفه ي كيركگور / سوزان لي اندرسون / خشايار ديهيمي / طرح نو : خيلي ساده و روان. این مجموعه ها براي شروع مطالعه ي متن های اصلی بد نيست . ولي خب !‌ ناقص و سطحي و كاريكاتوري است .

- چرا ادبيات / ماريو بارگاس يوسا / عبدالله كوثري / ؟ :‌ اصلا نمي دانم در اين بخش بايد بگذارم يا نه . تنها يادم مانده كه همان روز در كتابخانه به اين فكر افتادم كه روزي پيامدهاي مثبت حمله ي مغول به ايران را بررسي كنم .

 

* حتي يك كتاب جامعه شناسي هم در بين شان نيست !

** اين روزها شديدا با زبان مشكل دارم . اينكه زبان معيار بنويسم يا شكسته – در برابر معيار چي مي گيم ؟! – .  اين متن هم اصلا يك دست نيست . مي دانم .

*** اميدوارم – فقط اميدوارم – هشتاد و هفت گزيده تر بخوانم !

ریحانه جوادی / یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 |