... پارك از طرف توماس دعوت مي شود كه در دانشگاه " شيراز " تدريس كند .
1. آموزش مجبور نيست ساعت 8.30 صبح كلاس برگزار كند .
2. من به هيچ عنوان مجبور نيستم ساعت 8.30 صبح جزوه بنويسم .
۳. :(
مرگ ، در باغچه خانه قدم مي زند
همسايه ، بي اعتناي به او ، دانههاي تازه كاشته را آب مي دهد .
تو آرام و عاشقانه ، لبخند مي زني ...
يك عاشقانهي آرام / 224
خودم كه هيچ ، كس ديگري هم اين كار را ميكرد اعصابم بهم ميريخت ؛ چند سال پيش ، حتي همين چند ماه پيش . حالا اما ، اينطور بيشتر ميپسندم . هر چند روز يكبار سراغ يكي ميروم . چند صفحهاي مي خوانم و ميماند تا دفعهي بعد . هيچ نوبت و قاعدهاي هم ندارد . هركدام دمدست بود يا نبود . هيچ چيز هم يادم نميرود . رفت هم رفت . از اول ميخوانم . اينجور بهتر است انگار .
اورازان جاي زيبايي است بدون شك ٬ اما گمانم ما براي اين نرفته بوديم. مثلا اردوي علمي جامعه شناسي روستايي بود .فكر كنم ناسازگاريام از سر كلاس شروع شد و معلوم هم بود كه حتما چيزهايي براي غر زدن و ايراد گرفتن پيدا ميكنم. وقتي كه كلاس منفجر شد از خندهي بچهها كه شنيدند سر عزادار را ميتراشيدند و من ماندم كه جامعه شناسي ميخوانيم مثلا . كه حداقل اگر دنبال دليل چنين كاري و ريشههايش نيستيم لااقل اينطور قهقهه نزنيم . خنده ها را تا اورازان آوردند ٬ هنگام عبور از كوچهها و تمسخر بوي موجود در فضا . هيچ لازم نيست زحمت چهارسال در دانشكدهي علوم اجتماعي بودن را بكشيم تا بفهميم كه اين اقتضاء زندگي روستايي است . نمي خواهيم بفهميم هم ، دست كم مي توانيم بلند نخنديم و بعد هم راحت بگوييم " اومديم خوش باشيم " .
احتمالا تنها بخش جامعهشناختي سفر هم گپ پنج نفري ما با دو نفر از ساكنان روستا بود. زمين كه وقفي است و حق خريدوفروش ندارند براي همين اجاره ي نودونه ساله مي دهند . زنها فقط يك سوم محصول درخت را به ارث ميبرند . زمستان ها فقط چند خانوار ، آن هم به خاطر دامهايشان ميمانند . گرمايششان هم با نفت است و هنوز در ارديبهشت خفه كننده ي تهران بساط كرسي شان به راه . (+) تلفن يك سال است كه آمده ٬ تلويزيون هم دارند . (+) نان هم ديگر خودشان نمي پزند ، نانوايي هست .- هنوز هم در اورازان سر ميتراشند ؟ فرصت نكرديم بفهميم . كارهاي مهم تري بود انگار . كوهنوردي ، لذت بردن از طبيعت ، آب بازي . البته صحبتي چند دقيقهاي هم داشتيم با پيرمردي كه آمده بود براي اعتراض كه چرا در نيمه راه سوارش نكردهايم ؛ براي اينكه جاي شبه نماند كه هدف تفريح صرف نيست !
دم در ايستاده بود و به تك تك بچهها سلام مي كرد . اجازه گرفتيم براي ديدن خانه (+) براي پشت كرسي نشستن (+) و بعد براي عكس انداختن . من و سميه كه از پشت شیشه ایستادیم به تماشای عکس های روي طاقچه (+) ، در ِ پذیرای اش را برايمان باز كرد(+) ٬ بابزرگواری تمام .
یک عاشقانه ی آرام / ۲۲۸
كيانوش عياري با زير پيراهن پوشيدن و جوراب ِ پوشيده ِ بو كردن و پوست هندوانه تراشيدن هایش . كيانوش عياري !
يك ساعت تمام سر كلاس ، براي كاري كه مي شد در ده دقيقه و به صورت مكتوب انجام داد كه از تك تك بچه ها نام پزشكان قرن هجده و نوزده فرانسه و انگليس و آلمان پرسيده شود كه از قضا و از بد روزگار عالم اجتماعي هم شده اند و همه شان عجيب مرا ياد اومه ي " مادام بوواري " مي اندازند .
حتما هم اين را براي آن B كذايي مي گويم . بله ! بی شک غرض دارم و بلكه مرض .
فعلا در حيطه ي ممكنات هستم ٬ محال ندارم چندان . اما اين ها ، اين روزها ، گمانم محال اند :
1. بيشتر از دو ساعت در يك جمع باشم و سردرد نگيرم .
2. ترجيع بند فريماه ٬ "همه زنها عقده اي هستند " نباشد .
مال من باشد .4. تمام هفت تا يازده سالگي ام در " باغ " گذشت . دوباره آنجا را ببينم .
۵. جواب كل كل ها به موقع به ذهنم برسد و دندان شكن ترينها نماند براي آخر شب كه مرورشان مي كنم .
چهار سال و با چه جديتي هم ! مهمترين آرزوي ام این بود ، محال هم به نظر نمي آمد آن روزها . محقق كه نشد ، شد محال : هر بار كه دفتر علوم يا عربي را جا مي گذاشتم يا شب بود و خوش بودم و نمي خواستم بخوابم كه شش صبح سوار سرويس شوم ، آرزو مي كردم كه مسئول مدرسه مان بميرد . ( فرق دارد با مدير ، البته ! ) شش سال گذشته ، هنوز هم هيچ شك ندارم بچه ها با دليل و بي دليل دعا مي كنند كه بميرد و خب زنده است ، هنوز .
* خانم درخشان اجازه دارند - اگر تمايل داشتند - از محال هايشان بنويسند و اینکه ٬ مینا دعوت كرده بود براي نوشتن اين آرزوها .
عليرضا " به جهنم " اش را مي گويد و مي گذرد . مادر اما ، با عاطفه تر از اين ها ست . همان جا گوشه ي تخت مي نشيند به دلداري : " زندگي نو . شروعي دوباره " و اين پاسخي است بيشتر به حالت تو ، به چهره ات ... تا اين اتفاق كذايي . مي داند كه نه جاي سرزنش است ، نه حرف هاي جدي . مي خندد كه " تولدي دوباره !!! " با همان لحن مثلا حکیمانه که به سخره مي گيرد هر پند اخلاقي و توصيه ي انساني و چيزي از اين دست را ؛ كه بخندي .
- : همه ي تحقيق هام .
مثل شنيدن خبر مرگ . يا چيزي در همين حدود . باور نمي كني . بعد آنقدر مي پذيري اش كه هيچ تفاوت ندارد با آن بي باوري . بعد نم نم مي فهمي كه ... . بعد ... . فكر مي كنم كه چندان هم مهم نيست . نه " تحقيق سال بالايي ها " بودند ، نه كپي پيست – جز كار و شغل كه رونويسي محض بخشي از يك كتاب بود كه اگر كاغذ باطله هم بود هيچ فرق نداشت - ؛ باز هم اما هيچ ارزش نداشتند . هیچ کدام . همان بهتر كه گرفت همه شان را ... ويروس . دو ماهی می شود دیگر . به داستان ها فكر مي كنم . به شعر ها . يادم رفته كدام ها بودند. پیدا می شوند . جایی . روزی . عكس ها اما ... هر لحظه و هر جا عكس انداختن همين است دیگر . دلم تنگ مي شود براي طاها با آن كلاه " پاپاخ " شكل . عليرضا بر مي گردد . ديگر حتي شانه هم بالا نمی اندازد . مهربان می نشیند به توصیه برای بعدها . خوشحالم برای کلمه کلمه ی بر کاغذ ثبت شده ٬ دیگر حتی مشق شبها را هم روی کاغذ می نویسم .
راست می گفت که ما هنوز هم به تکنولوژی به چشم جادو نگاه می کنیم نه محصول علم . این جادو ٬ این معجزه ٬ این خدایگان که همه چیز می دهد٬ این بار اما ... گرفت . خشمش دامن مرا !!! گفتن ندارد ... پريد . امروز . رسما . تمام اين نمي دانم چند سال . شعرها . داستان ها . عكس ها . آهنگ ها . تحقيق ها ... پريد .
پی نوشت یک : کسی نیست که بپرسم خشم ٬ دامن را می گیرد یا گریبان را . یا اصلا خشم می گیرد یا نفرین !؟
پی نوشت دو : اصلا نمی دانم برای چه خشم / نفرین چیزی باید بگیرد چیزی را . خشم و نفرین به خاطر چه ؟! خواستم فقط که جمله را نقل کرده باشم . همین .
ديشب ، خوانده هاي امسال میناز را ديدم . خوشم آمد . بقيه ي كارها را رها كردم و نشستم به نوشتن كتاب ها .
كتابها بر اساس ميزان علاقه و ... مرتب نشده اند اما در هر بخش ستاره دارها ، كتاب هاي خوبم بوده اند. دسته بندي كلي كتاب ها ، بر اساس تقسیم بندی زهرا ست :
رمان :
خارجي :
- خداي چيزهاي كوچك * / آروندتي روي / گيتا گرگاني / علم : دوست ندارم تعريف كنم كه اگر خوانديد سر خورده شويد ! بي نظيره ، از بس كه ساده است . خيلي ساده . من ترجمه ي گرگاني را خواندم . يك نگاه سرسري هم به ترجمه ي ديگر انداختم به نظرم کار گرگاني بهتر بود – و البته كه نظر من ، نظر كارشناسي نيست –
- فرني و زويي* / جي . دي . سلينجر / اميد نيك فرجام / نيلا : از اول تا آخر كتاب ، ناراحت اين بودم كه چرا فيلم پري را ديده ام .
- جنگ آخر زمان * / ماريو بارگاس يوسا/ عبدالله كوثري / آگه : قبلا در موردش نوشته ام. هنوز هم يادم نيامده كه چرا خواندمش ؟ يعني چه ربطي به self داشت ؟!
- درد */ مارگريت دوراس / قاسم روبين / نيلوفر : امسال سه كتاب از دوراس خواندم . بهترينش درد بود . فرساينده بود اما زيبا .
- سور بز* / ماريو بارگاس يوسا / عبدالله كوثري / علم : دكتر جوادي يگانه درباره ي سور بز مي گفت در فهميدن شرايط حكومت پهلوي و نوع ديكتاتوريش كمك مي كند . به نظر من اما شرايط امروز ايران را هم مي شود با اين كتاب سنجيد . كتاب خيلي روان پيش مي رود .
- مرگ ايوان ايليچ * / لئون تولستوي / صالح نجفي / نيلوفر : تا اواسطش معذب بودم ولي بعدش به نظرم معركه بود . لذت مي برم از مترجميني كه روحيه دارند و آخر كتاب چيزهايي مي چسبانند !
- گيرنده شناخته نشد * / كرسمن تايلور / شهلا حائري : كوتاه و زيبا . همين .
- ليدي ال / رومن گاري / مهدي غبرايي / ناهيد : خداي من ! سر خورده شدم . بد .
- قلعه ي مالويل / روبر مرل / محمد قاضي / نيلوفر : بهتر مي شد اگر پنجاه صفحه ي آخرش نبود. ترجيح مي دادم " امانوئل " ديكتاتور باشد . به نظرم مرل ترسو بود كه ديكتاتوري را نصيب آدم بي خطري چون كولن كرد .
- آبروي از دست رفته ي كاترينا بلوم / هاينريش بل / حسن نقره چي / نيلوفر : مي دانستم بايد از هاينريش بل بخوانم ،نمي دانستم كدام را و اين اشتباه نابخشودني را مرتكب شدم . بد بود .
- بادبادك باز / خالد حسيني / زيبا گنجي / مرواريد: چند روز بعد از خواندن كتاب ، در جلسه ي نقدي يكي از بچه هاي افغان دانشكده ، در موردش حرف زد . اين كتاب برام يادآور آن تحليل است . تحليل فوق العاده اي بود. ديگر آنقدرها هم از بادبادك باز بدم نمي آيد .
- عاشق / مارگريت دوراس / قاسم روبين / نيلوفر : ... و ... و ... . لعنت به اين سه نقطه ها .
- گفتا كه خراب اولي / مارگريت دوراس / قاسم روبين / نيلوفر : اصلا نفهميدم ! حتما بايد يك بار ديگر بخوانم ولي حوصله ندارم . فقط اينكه تصويرهاش خيلي زنده بود . مثل اينكه فيلمش را ديده باشم .
- نان سال هاي جواني / هاينريش بل / محمد اسماعيل زاده / چشمه : بايد دوباره بخوانم . زجر آور بود . دو نوع زجر آور داريم يكي از نوع هيس محمد رضا كاتب . يكي هم از نوع "تنهايي پر هياهو " ی زیبا . اين از نوع دوم بود .
- وعده گاه شير بلفور / ژيل پرو / ابوالحسن نجفي / نيلوفر : داستان هاي كوتاه ژيل پرو . به خاطر مترجم خريدم و پشيمان هم نيستم .
- يك گل سرخ براي اميلي / ويليام فاكنر / نجف دريابندري / نيلوفر : سر كلاس آموزش و پرورش تنها كاري كه جز گريه مي توانستم بكنم ،خواندن اين كتاب بود . نه خوب ، نه بد .
- خوبي خدا / مجموعه ي داستان كوتاه / ترجمه ي امير مهدي حقيقت / ماهي .
- گتسبي بزرگ / اسكات فيتز جرالد / كريم امامي / نيلوفر : فوق العاده داستان رواني ست . ولي خيلي به نظرم خارق العاده نيامد .
- ناتور دشت / جي . دي . سلينجر / محمد نجفي / نيلا : انقدر تعريف شنيده بودم كه خواندنش چندان هم لذت بخش نبود .
- خاطره ي روسپيان سودا زده ي من / گابريل گارسيا ماركز / حسين فطانت .
- بيگانه / آلير كامو / امير جلال الدين اعلم / نيلوفر : يا من كاموْ نفهم ام يا اين كتاب خيلي بد است يا فرض سوم – كه طبيعتا ترجيح مي دهم صادق باشد – اينكه ترجمه افتضاح است .
- سه شنبه ها با موري / ميچ آلبوم / محمود دانايي / جيحون : بيزارم از اين چشم ها را بايد شست هاي ِ به به زندگي چه زيباست و عظمت در چشم هاي توست و ...
ايراني :
- بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم * / نادر ابراهيمي / روزبهان : نمي دانم ، واقعا نمي دانم چند بار خواندمش امسال و براي بار چندم .
- همسايه ها* /احمد محمود / امير كبير : شروع نفس گير ِ فوق العاده . ادامه ي نه چندان خوب . پايان بي نظير . اگر صفحه ي آخر كتاب نبود ، قضاوتم بكلي تغيير مي كرد .
- ها كردن * / پيمان هوشمند زاده / چشمه : دوست داشتم . مخصوصا دو صفحه ي آخرش را . چه اسمي ! ها كردن !
- عاشقيت در پاورقي / مهسا محب علي / چشمه : معمولي .
- هيس / محمدرضا كاتب / ققنوس : بيست ارديبهشت نوشتم : اگر قرار نبود هفته ي ديگه بياد سر كلاس ، از صفحه ي بيست جلوتر نمي رفتم . كاتب نيامد . من هم تا آخر كتاب خواندم .
- روايان / مجموعه داستان كوتاه / مركز : داستان كوتاه كاتب را دوست داشتم بعد از آن هيس كذايي . سبك روايت مندني پور از جنگ زيبا بود .
- مورچه هايي كه پدرم را خوردند / علي قانع / ققنوس : هديه ي تولدم بود . يعني اول اول سال . يادمه همان موقع خوشم آمده بود .
- چند روايت معتبر / مصطفي مستور / چشمه : خسته كننده است . تكراري . تكراري . تكراري .
- من هم چه گوارا هستم / گلي ترقي / نيلوفر : بي شرمانه اينكه به خاطر " چه گوارا " اش خريدم و گفته ام كه چقدر بد بود .
- سه تار / جلال آل احمد / معيار علم : فقط خود داستان سه تار را دوست داشتم .
- سرگذشت كندو / جلال آل احمد / معيار علم :اصلا نمي دانم براي چي خريدم . براي چي شروع كردم و بدتر اينكه براي چي ادامه دادم .
- ماهي ها در شب مي خوابند / سودابه اشرفي / مرواريد : داستان جالب ِ تلخي داشت با روايتي متوسط .
- طوبا و معناي شب / شهرنوش پارسي پور / اسپرك (؟) : بدم آمد .
- غروب جلال / سيمين دانشور / نشر خرم : در كتابخانه خاك مي خورد ، كم حجم هم بود ، تصميم گرفتم آمار كتاب هاي خوانده شده را بالا ببرم .
- عقرب روي پله هاي راه اهن انديمشك يا از اين قطار خون مي چكه قربان / حسين مرتضائيان آبكنار/ ني : تصويري كه از جنگ ارائه مي دهد خيلي دور نيست از تصوير رضا قاسمي در چاه بابل . جالب بود .
شعر :
- تا صبح تابناك اهورايي / فريدون مشيري / چشمه : مشيري پسند نيستم .
- يوما آنادا يا فاخته بايد بخواند مهم نيست كه شب است / سيد علي صالحي / ناهيد : سيد علي صالحي هم آدم رو نااميد مي كند .
- خاطره اي در درونم است / آنا آخماتووا / احمد پوري / چشمه : شعر ترجمه را دوست ندارم .
- گزيده ي ادبيات معاصر / مفتون اميني / نيستان : دو سه تا از شعرهاش را دوست داشتم .
- چه كسي معلم تاريخ را كشت / نزار قباني / مهدي سرحدي / كليدر: از شعر ترجمه بدم مياد . عربي ام هم انقدر بد نیست كه شعرهاي قباني را نفهمم . هديه هم نبود . يعني خودم شخصا خريدم !
- سمفوني سپيده دم / سيد علي صالحي / نگاه .
- هوا را از من بگير خنده ات را نه / پابلو نرودا / احمد پوري / چشمه : همه خوانده بودند . فكر كردم بايد بخوانم . دوست نداشتم .
- دستور زبان عشق / قيصر امين پور / مرواريد .
نمايشنامه :
-سگ كشي * / بهرام بيضايي / روشنگران و مطالعات زنان: نه كه هيچ تغييري در فيلمنامه نمي ده ،همه ي ديالوگ ها را حفظ بودم . اين را هم فقط به خاطر خدمت به جامعه ي كتابخوان خواندم .
- حركت با شماست مركوشيو / رضا قاسمي / نيلوفر : خيلي خوشم نيامد .
- اتوبوس / محمود دولت آبادي / چشمه : خيلي دوست نداشتم . يعني دوست نداشتم .
- ققنوس / محمود دولت آبادي / چشمه : ضعيف . خيلي ضعيف .
- اشغال / بهرام بيضايي / روشنگران و مطالعات زنان : دوست نداشتم . شعاري . خسته كننده .
- پرده خانه / بهرام بيضايي / روشنگران و مطالعات زنان: اين سبك را دوست ندارم .
- روز واقعه / بهرام بيضايي / روشنگران و مطالعات زنان : فقط خواندم كه بيضايي ها را تكميل كنم .
- دشمن ملت / هنريك ايبسن / محمد علي جمال زاده / علمي و فرهنگي : يكي از دوستام گفت " اميدوارم ترجمه ي جمال زاده اذيتت نكنه " . ترجمه ي جمال زاده اذيتم نكرد ، ديوانه ام كرد ! از هر سه جمله ، يكي اش ضرب المثل بود .
- عيش و نيستي / تيري مونيه / ابوالحسن نجفي / نيلوفر : خوشم آمد . بدم نيامد ، يعني.
نظري :
- ترس و لرز* / سورن كيركگور / عبدالكريم رشيديان / ني
- خدايگان و بنده * / هگل / حميد عنايت / خوارزمي
- اعترافات * / سنت آگوستين / سايه ميثمي / دفتر نشر و پژوهش هاي سهروردي : دو فصل پاياني اش ، هنوز مانده است . اميد كه روزي بخوانيم .
- سرچشمه هاي دانايي و ناداني / كارل پوپر / عباس باقري / ني : احتمالا نفهميده ام.
- فلسفه ي كيركگور / سوزان لي اندرسون / خشايار ديهيمي / طرح نو : خيلي ساده و روان. این مجموعه ها براي شروع مطالعه ي متن های اصلی بد نيست . ولي خب ! ناقص و سطحي و كاريكاتوري است .
- چرا ادبيات / ماريو بارگاس يوسا / عبدالله كوثري / ؟ : اصلا نمي دانم در اين بخش بايد بگذارم يا نه . تنها يادم مانده كه همان روز در كتابخانه به اين فكر افتادم كه روزي پيامدهاي مثبت حمله ي مغول به ايران را بررسي كنم .
* حتي يك كتاب جامعه شناسي هم در بين شان نيست !
** اين روزها شديدا با زبان مشكل دارم . اينكه زبان معيار بنويسم يا شكسته – در برابر معيار چي مي گيم ؟! – . اين متن هم اصلا يك دست نيست . مي دانم .
*** اميدوارم – فقط اميدوارم – هشتاد و هفت گزيده تر بخوانم !